پیوست الف: شرح احوال شاعران166

فصل 1: مقدمه

الف) موضوع و طرح مساله(اهمیت موضوع و هدف):
موضوع این پایان نامه ؛ تاثیر عناصر مذهبی در شعر شاعران انقلاب (احمد عزیزی، حمید سبزواری، قیصر امین پور، مشفق کاشانی، نصرالله مردانی، حسن حسینی، علی موسوی گرمارودی) است. در این رساله سعی شده است که شعر هفت نفر از شاعران انقلاب از چهار منظر مهم مورد بررسی قرار بگیرد که عبارتند از:
1. اقتباس از قرآن مجید؛
2. اقتباس از احادیث و تاریخ اسلام و انبیای الهی
3. اعلام دینی
4. مبانی دینی و مذهبی
در قسمت اقتباس از قرآن، ابیاتی که اشاره به آیات دارند یا از آنها تاثیر گرفتهاند با ذکر نام سوره و شماره آیه و همچنین ترجمه آن آورده شده است. در بخش دوم ابیاتی که با اقتباس از احادیث، سروده شده یا به مطالب تاریخ دینی اشاره کردهاند ذکر گردیده است. در این قسمت تلاش شده حتی المقدور سند احادیث ذکر شود.
در فصل اعلام به اسماء و صفات الهی ، نام یا القاب ائمه معصومین (ع) ، اعلام مشهور دینی، تاریخی، و اعتقادی اشاره شده است. در بخش مبانی دینی و مذهبی با تقسیم بندی
• اصول و فروع دین
• مفاهیم اعتقادی شیعه
ابیات مربوط به آنها ذکر شده است.
اهمیت موضوع از آن جهت است که انقلاب اسلامی و فضای مذهبی حاکم بر جامعه تاثیر بسزایی بر شعر شاعران ایرانی داشته است. هدف از نوشتن این رساله بررسی نحوه تاثیر آموزهها و مفاهیم دینی بر شعر هفت تن از شاعران انقلاب و استفاده ایشان از این عناصر است.

ب)مبانی نظری شامل مرور مختصری از منابع، چهارچوب نظری و پرسش ها و فرضیه ها:
در این رساله آثار مهم مرتبط با فرهنگ اسلامی و شیعی از قبیل کتب ، مقالات و اطلاعت سایتهای اسلامی – قرآنی به دقت مورد مطالعه قرار گرفتهاند.
پرسشهایی که در حین نوشتن این رساله پیش وجود داشت عبارت بودند از:
1. شعر مذهبی چه نوع شعری است؟
2. شاخصه های شعر دینی و مذهبی چیست؟
3. تاثیر عناصر مذهبی بر شعر شاعران انقلاب و بیان دیدگاههای آنها در موضوع دفاع مقدس، انقلاب، تربیت انسان، و جامعه برتر چگونه است؟
4. حوزههای دینی و مذهبی که چهارچوب تحقیق ما را شکل میدهد کدامند؟
5. نحوه بیان این عناصر در شعر شاعران مورد نظر چگونه است؟ آیا صرفا روایتی است یا همراه تصویر پردازی هنری و مضمون آفرینی بوده.
پ) روش تحقیق شامل تعریف مفاهیم، روش تحقیق، جامعهی مورد تحقیق، نمونهگیری و روش های نمونه گیری؛ ابزار اندازهگیری، نحوه اجرای آن؛ شیوه گردآوری و تجزیه و تحلیل داده ها:
تفاسیر مختلف قرآن مجید، مجموعه های گردآوری شده کلام معصومین: نهج الفصاحه، نهج البلاغه، صحیفه سجادیه، … و کتابهای نویسندگان معتبر همجون شیخ صدوق؛ علامه مجلسی، شیخ مفید، شیخ طبرسی و … مورد مطالعه قرار گرفتهاند.
زمینه پرداختن به تآثیر عناصر مذهبی بر شعر شاعران انقلاب بسیار گسترده است و رسیدگی به این موضوع نوشتن رسالات زیادی را طلب میکند. به دلیل آن که حجم نوشته ها بسیار زیاد بوده و بیان تمام این تحقیق میدانی وسیعتر از یک پایان نامه دانشجویی میطلبید، با انتخاب ابیاتی که به طور صریح به آیه، حدیث یا سایر عناصر مذهبی اشاره کردهاند سعی در بیان مختصر و مفید این مباحث شده است.

ت)یافتههای تحقیق:
ابیات احمد عزیزی درصد بالایی از این رساله را به خود اختصاص داد. علت این امر استفاده بسیار زیاد و صریح احمد عزیزی از قران کریم و احادیث معصومین در اشعارش است.

ث) نتیجهگیری و پیشنهادات:
آیات قرآنی، احادیث معصومین (ع)، مفاهیم کلی همچون مهدویت و انتظار؛ واقعه عاشورا و شخصیت های مرتبط با آن ؛ مظلومیت حضرت فاطمه (س)، شخصیت مولای متقیان علی (ع)، شخصیت پیامبر اکرم و تاریخ سده اول اسلام بیش از سایر عناصر در شعر شاعران پیشنهادی به چشم میخورد.
امید است بررسی این موضوع به صورت گسترده تر و در میدانی وسیعتر زوایای بیشتری از تاثیر عناصر دینی و مذهبی بر شعر شاعران را روشن کند.
ابتدا به تعریف شعر مذهبی ، تاریخچه مختصر آن؛ شعر مذهبی در شعر سایر شعرا، شاخصههای شعر مذهبی و حوزههای دینی تشکیل دهنده چهارچوب این رساله میپردازیم.
می توانیم شعر مذهبی را اینگونه تعریف کنیم:
شعر مذهبی نوع خاصی از شعر است که به بیان وقایع، تبیین دیدگاه ها و دفاع از ارزشهای مذهبی با دیدی هنری می پردازد. این تعریف مختصر، اگر چه جامعیت و مانعیت منطقی سایر تعاریف را ندارد، اما حدود و ثغور ضمنی شعر مذهبی را مشخص می کند.
ادب و ادبیات در قلمرو شعر و شاعری در میان شیعیان از آغاز مرتبتی بلند داشته است. شاید مهارت و توانمندی امام علی(ع) در شعر و ادب و فصاحت و بلاغت کم نظیر او در سخنوری، در بالندگی شعر و ادب شیعی موثر بوده است، اما بی گمان، ستیزه ها و جدال های سیاسی و شورشگری های انقلابی شیعیان در عصر اموی و عباسی در گسترش و توسعه ادب شیعه مخصوصا در حوزه شعر و شاعری نقش مهمی ایفا کرده است. بویژه پس از حادثه عاشورا در کربلاو شهادت مظلومانه امام حسین(ع) و شماری از خاندان پیامبر، روح حماسی شیعه در قالب نثر و نظم پرشور تجلی پیدا کرد.. در ادب الطف ج1 ابیاتی به نقل از زینب کبری(س)، ام کلثوم دخت گرامی امیرالمومنین رباب همسر امام حسین (ع) سکینه و فاطمه دختران سیدالشهدا (ع) و ام لقمان دخت عقیل بن ابی طالب آمده است. بویژه پس از حادثه عاشورا در کربلا و شهادت مظلومانه امام حسین(ع) و شماری از خاندان پیامبر، روح حماسی شیعه در قالب نثر و نظم پرشور تجلی پیدا کرد. از آغاز تا کنون هیچ حادثهای چون حادثه کربلا محور و مضمون ادب شیعه نبوده است. صدها کتاب و هزاران شعر درباره کربلا به زبان عربی و فارسی پدید آمده است. البته مسئله “غدیر” نیز جایگاه بلندی در ادب شیعه دارد و غدیریه های فراوانی در قرون اولیه اسلامی سروده شده است.
پس تلویحا به تاریخچه شعر عاشورایی نظری میاندازیم.
در شعر فارسی، مرثیه عاشورایی با “کسایی مروزی” شروع می شود. پس از وی و در قرن ششم با قوامی رازی ادامه می یابد. نکته دیگر در آغاز شعر عاشورایی، رفتار سیاسی شیعیان است. در دورانی که شیعیان مهجور هستند و از طرفی نمی توانند آیین خود را کتمان کنند، گروهی به نام “مناقبیان” شکل می گیرند که در زمان آل بویه و بویژه معزالدوله دیلمی، در کوچه و بازار می گردیدند و منقبت حضرت امیر(ع) و فرزندانش بویژه امام حسین(ع) را می خواندند و حالت دوره گرد داشتند. طبیعتاً اینها به یک متن احتیاج دارند و آن متن را منحصراً شعر تأمین میکند.
از آغاز قرن دهم تا میانه ی قرن دوازدهم (تقریبا” همزمان با دوره صفویان)شعر فارسی با انکه از توجه و حمایت پادشاهان ایرانی محروم بود اما هم در ایران و هم از کشورهای خارج از ایران ، رواج تمام یافت.
قصیده سرایی در این دوره به نسبت تداولی نداشت و موضوع بیشتر آنها منقبت پیغمبر و ائمه بود. و با نیرو گرفتن شیعه ی اثنی عشری، سرودن شعرهای مذهبی، در ادامه کار شاعران قرن هشتم و نهم رواج تمام یافت. محتشم کاشانی(متوفی 996 ق)دوازده بند معروف خود را در مرثیه اهل بیت در همین دوره سرود.
همین توجه شاعران به استفاده از معلومات علمی و به کار بردن اصطلاحات علوم و فنون آیات قران و احادیث و اساطیر مذهبی، که شعر سبک عراقی را مشخص میکند، درک شعر این شاعران را مشکل کرده است به طوری که برای آگاهی از معانی و مفاهیم شعر سبک عراقی، شناخت علوم آن دوران و احاطه بر آن ضروریست، و بر دیوانهای بسیاری از آنان شرح هایی نوشته شده است که نکات پیچیده و مشکل آن ها را آشکار میسازد. بسیاری از شاهران سبک هندی ، به تقلید از نظامی گنجوی (530-619 ق) و امیر خسرو دهلوی(651-725 ق) دست به سرودن منظومه های داستانی و مذهبی و تاریخی زده اند.
اما اگر بخواهیم نگاهی کلی به شعر عاشورایی داشته باشیم، چهار دوره را میتوانیم در نظر بگیریم: عصر اول تا قبل از صفویه، عصر دوم دوره صفویه، عصر سوم عصر قاجاریه و دوره معاصر عصر چهارم آن است؛ یعنی قرن چهاردهم شمسی. در عصر اول شعر عاشورایی را کمتر به صورت یک تعهد شعری می بینیم و اغلب به صورت ارسال مثل، تلمیح، تلویح و اشاره می بینیم. در این عصر، تنها به چند شاعر می رسیم که دردمندانه از عاشورا سخن گفته اند. مثلاً سیف فرغانی یا خواجوی کرمانی و سلمان ساوجی و در نهایت در قرن نهم به “ابن حسام خوسفی قهستانی” می رسیم که می توانیم ایشان را مقتدای “محتشم” بدانیم. اما همچنان بیشترین نماد و نمود همان استفاده تلمیحی و تلویحی از عاشوراست. در قرون هشتم و نهم به واسطه شیعه شدن ایلخانان مغول، شاهد خروج شاعران از تقیه هستیم و در این زمان شاعران بدون واهمه نسبت به حضرت سیدالشهدا(ع) ابراز تعلق خاطر می کنند. نکته جالب، رویکرد شاعران در این مضمون به قالب “ترکیب بند” است.
عصر دوم یعنی دوره صفویه، کمتر شاعری دیده میشود که شعری در مضمون عاشورایی نداشته باشد. این عصر، عصر طلایی و اوج شعر عاشورایی است و بزرگترین شاعر عاشورایی یعنی “محتشم کاشانی” متعلق به این دوران است. در عصر قاجاریه و پس از دو قرن و نیم حکومت شیعی، بالاترین نماد مذهبی، حادثه عاشوراست.
نگاهها به حادثه بزرگ عاشورا متفاوت است. نوعی دیدگاه به این واقعه با شعر عرفانی “عمان سامانی” اتفاق می افتد. او با یک نگاه عرفانی و تأویلی به حادثه می نگرد. پس از وی به “نیر” و به “فؤاد کرمانی” می رسیم. بنابراین، نگاه کاملاً متفاوت می شود تا این که به عصر انقلاب می رسیم. در عصر انقلاب آموزشها و نگرشهای انقلاب اسلامی بر نگاه شاعران تأثیر می گذارد و آن را کاملاً پرورده تر می کند. یعنی علاوه بر نگاه عرفانی، نگاه تعهدی نیز به این قضیه اضافه می شود و سمت و سوی حماسه وری و تعلیمی نیز پیدا می کند. حتی اعتراض را هم در شعر عاشورایی پس از انقلاب می توان دید. این شعر حتی از نظر ساختاری تحول پیدا می کند؛ یعنی به نظر نمیآید شعر عاشورایی قبل از انقلاب در قالبهایی غیر از قالبهای کلاسیک ارائه شده باشد و حتی در قالبهای کلاسیک مشخصی هم ارائه می شود، در حالی که بعد از انقلاب کاملاً زبان و ساخت شعر، نو شده و به خدمت و کمک شعر عاشورایی می آید. با اندکی تسامح قبول خواهیم کرد که شعر مذهبی بیشتر حول و حوش وقایع و اتفاقات مذهبی دور می زند تا اصل و جوهر مذهب.
ظاهر سخن خالی از تناقضی نیست – که چگونه شعر مذهبی وقایع مذهبی را بازخوانی میکند و به اصل مذهب کاری ندارد – اما اشاره به این نکته که شاعر مذهبی با سرودن یک یا چند شعر، در عین بازگویی و بازخوانی پرونده وقایع تاریخی مذهبی – مثل عاشورا – در واقع به دفاع از اصول و جانمایههای اصلی مذهب میپردازد، تا حد زیادی مرتفع کننده تناقض ظاهری کلام خواهد بود و همچنین مدخلی است برای ورود و توجه به اصیلترین گونه شعر مذهبی، که در پرتو پرداخت شاعرانه وقایع مذهبی، پیام آوری و جهت دهی فکری و تاریخی نیز دارد.
نکته مهم دیگر مسئله هنری کردن بیان مذهبی است و البته بیان هنری در مقوله هدف، هیچ تفاوتی با بیان تاریخی و مستند ندارد پس هدف هنر مذهبی و خاصه هنر شعر، زنده کردن، پیام رسانی، ارائه روش و خط مذهبی به مخاطب است یعنی نوعی هدایتگری مذهبی در قالب هنر شعر با پرداخت هنری موضوع.

فصل 2: تاثیر آیات در شعر شاعران انقلاب
در این فصل اشعار شاعران منتخب ملاحظه و ابیات برگزیده همراه با آیات مرتبط و ترجمه هر آیه ذکر شده است.
2-1 احمد عزیزی
ای لب تو حاکم کن تا یکوننافه تبدیل جهان از تو خون(ملکوت تکلم / 29)
إنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَیْئاً أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُون
چون بخواهد چیزى را بیافریند، فرمانش این است که مى‏گوید: موجود شو، پس موجود مى‏شود.
(یس/ 82)
ای به سر نون جهان کاف توبند وجود و عدم از ناف تو(ملکوت تکلم / 31)
بَدیعُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ إِذا قَضى‏ أَمْراً فَإِنَّما یَقُولُ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ
آفریننده آسمانها و زمین است. چون اراده چیزى کند، مى‏گوید: موجود شو. و آن چیز موجود مى‏شود.
(بقره/ 117)
من شکاف کوزه کسری شدمغرق سبحان الذی اسری شدم(خواب میخک /173)
سُبْحانَ الَّذی أَسْرى‏ بِعَبْدِهِ لَیْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى الَّذی بارَکْنا حَوْلَهُ لِنُرِیَهُ مِنْ آیاتِنا إِنَّهُ هُوَ السَّمیعُ الْبَصیرُ
منزه است آن خدایى که بنده خود را شبى از مسجد الحرام به مسجد الاقصى که گرداگردش را برکت داده‏ایم سیر داد، تا بعضى از آیات خود را به او بنماییم، هر آینه او شنوا و بیناست.
(اسراء / 1)
ای که در این دسته و آن دستهای سوره اخلاص بخوان رستهای(ملکوت تکلم / 60)
قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ
بگو: اوست خداى یکتا
(اخلاص / 1)
چاره عارف چه بود جز سکوتچیست جهان سورهای از عنکبوت(ملکوت تکلم / 63)
مَثَلُ الَّذِینَ اتخََّذُواْ مِن دُونِ اللَّهِ أَوْلِیَاءَ کَمَثَلِ الْعَنکَبُوتِ اتخََّذَتْ بَیْتًا وَ إِنَّ أَوْهَنَ الْبُیُوتِ لَبَیْتُ الْعَنکَبُوتِ لَوْ کَانُواْ یَعْلَمُونَ
مثَل آنان که سواى خدا را اولیا گرفتند، مثَل عنکبوت است که خانه‏اى بساخت. و کاش مى‏دانستند، هر آینه سست‏ترین خانه‏ها خانه عنکبوت است.
(العنکبوت/ 41)
مصر تمناست پر قاصدکبانگ زند پرده گل هیت لک(ملکوت تکلم / 79)
وَ راوَدَتْهُ الَّتی‏ هُوَ فی‏ بَیْتِها عَنْ نَفْسِهِ وَ غَلَّقَتِ الْأَبْوابَ وَ قالَتْ هَیْتَ لَکَ قالَ مَعاذَ اللَّهِ إِنَّهُ رَبِّی أَحْسَنَ مَثْوایَ إِنَّهُ لا یُفْلِحُ الظَّالِمُونَ
یوسف‏ و آن زن که یوسف در خانه‏اش بود، در پى کامجویى از او مى‏بود. و درها را بست و گفت: بشتاب. گفت: پناه مى‏برم به خدا. او پروراننده من است و مرا منزلتى نیکو داده و ستمکاران رستگار نمى‏شوند.
(یوسف / 23)
وقت دمی فوت ندارد جهانذائقه موت ندارد جهان(ملکوت تکلم / 117)
کُلُّ نَفْسٍ ذائِقَهُ الْمَوْتِ وَ إِنَّما تُوَفَّوْنَ أُجُورَکُمْ یَوْمَ الْقِیامَهِ فَمَنْ زُحْزِحَ عَنِ النَّارِ وَ أُدْخِلَ الْجَنَّهَ فَقَدْ فازَ وَ مَا الْحَیاهُ الدُّنْیا إِلاَّ مَتاعُ الْغُرُورِ
همه کس مرگ را مى‏چشد، و به تحقیق در روز قیامت مزد اعمال شما را به کمال خواهند داد. و هر کس را از آتش دور سازند و به بهشت درآورند به پیروزى رسیده است. و این زندگى دنیا جز متاعى فریبنده نیست.
(آل عمران / 185)
گاه به ما رنگ فنا میزنی
نعره الملک لنا میزنی(ملکوت تکلم / 119)

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

یَوْمَ هُمْ بارِزُونَ لا یَخْفى‏ عَلَى اللَّهِ مِنْهُمْ شَیْ‏ءٌ لِمَنِ الْمُلْکُ الْیَوْمَ لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ
آن روز که همگان آشکار شوند. هیچ چیز از آنها بر خدا پوشیده نماند. در آن روز فرمانروایى از آن کیست؟ از آن خداى یکتاى قهار.
(غافر / 16)
علم به علم تو نداریم مااین همه حلم تو نداریم ما(ملکوت تکلم/ 127)
یَعْلَمُ ما بَیْنَ أَیْدیهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ وَ لا یُحیطُونَ بِهِ عِلْماً
هر چه را در پیش روى آنهاست و هر چه را در پشت سرشان است مى‏داند و علم آنان او را در بَر نگیرد.
(طه / 110)
ظاهر و باطن توئی و هیچ ماپیچک موهوم عبثپیچ ما(ملکوت تکلم/ 128)
هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ وَ هُوَ بِکُلِّ شَیْ‏ءٍ عَلیمٌ
اوست اوّل و آخر و ظاهر و باطن، و او به هر چیزى داناست.
(حدید/ 3)
بین من و تیغ تو حائل شمافعل شما بوده و فاعل شما(ملکوت تکلم/ 130)
فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَ لکِنَّ اللَّهَ قَتَلَهُمْ وَ ما رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَ لکِنَّ اللَّهَ رَمى‏ وَ لِیُبْلِیَ الْمُؤْمِنینَ مِنْهُ بَلاءً حَسَناً إِنَّ اللَّهَ سَمیعٌ عَلیمٌ
شما آنان را نمى‏کشتید، خدا بود که آنها را مى‏کشت. و آن گاه که تیر مى‏انداختى، تو تیر نمى‏انداختى، خدا بود که تیر مى‏انداخت، تا به مؤمنان نعمتى کرامند ارزانى دارد. هرآینه خدا شنوا و داناست.
(انفال/ 17)
ما به تولا چه تولوا کنیموجه تو ماه است چه عوعو کنیم(ملکوت تکلم / 130)
یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَطیعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لا تَوَلَّوْا عَنْهُ وَ أَنْتُمْ تَسْمَعُونَ
اى کسانى که ایمان آورده‏اید، از خدا و پیامبرش اطاعت کنید و در حالى که سخن او را مى‏شنوید از او روى برمگردانید.
(انفال / 20)
غرق مشیت نشدن کاهلی ست علم، که خشیت ندهد جاهلی ست(ملکوت تکلم / 192)
وَ مِنَ النَّاسِ وَ الدَّوَابّ‏ِ وَ الْأَنْعَامِ مخُْتَلِفٌ أَلْوَانُهُ کَذَالِکَ إِنَّمَا یخَْشىَ اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَؤُاْ إِنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ غَفُورٌ
همچنین از مردم و جنبندگان و چهارپایان گوناگون. هر آینه از میان بندگان خدا تنها دانشمندان از او مى‏ترسند. و خدا پیروزمند و آمرزنده است.
( فاطر / 28)
از خم ابروی که آید برونخانه لا اعبد ما تعبدون(ملکوت تکلم / 197)
لَا أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ
من چیزى را که شما مى‏پرستید نمى‏پرستم.
(کافرون/ 2)
فرش اذالشمس که میگستردزورق والیل که را میبرد(ملکوت تکلم / 197)
إِذَا الشَّمْسُ کُوِّرَتْ * وَ اللَّیْلِ إِذا عَسْعَسَ
زمانى که آفتاب درهم پیچیده مى‏شود و سوگند مى‏خورم به شب هنگامى که تاریک مى‏شود.
(تکویر/1و 17)
چشم جهان، حیرت لاحولگوستصحن زمین، مدرسه تفلحوست(ملکوت تکلم / 192)
«لا حول و لا قوّه الّا باللَّه العلىّ العظیم» «هیچ جنبش و نیرویى جز به اراده خداى بزرگ نیست»
یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا ارْکَعُوا وَ اسْجُدُوا وَ اعْبُدُوا رَبَّکُمْ وَ افْعَلُوا الْخَیْرَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ
شما که ایمان دارید رکوع کنید و به سجده بیفتید و پروردگارتان را بپرستید و نیکى کنید شاید رستگار شوید.
( الحج / 77)
ما همه گردیم درین ره غریبآبله مضطر امن یجیب(ملکوت تکلم / 232)
أَمَّنْ یُجیبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ یَکْشِفُ السُّوءَ وَ یَجْعَلُکُمْ خُلَفاءَ الْأَرْضِ أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ قَلیلاً ما تَذَکَّرُونَ
یا آن که درمانده، وقتى که او را بخواند اجابتش کند و محنت از او بر دارد و شما را جانشینان این سر زمین کند، چگونه با این خدا خدایى هست؟ چه کم است اندرز گیرى شما .
(النمل / 62)
حرف دل ما کتابت اوستهر نقطه دعا، اجابت اوست (ملکوت تکلم/ 425)
وَ قالَ رَبُّکُمُ ادْعُونی‏ أَسْتَجِبْ لَکُمْ
پروردگارتان گفت: بخوانید مرا تا شما را پاسخ گویم‏
(غافر/ 60)
طورست جهان و تو برآنیآیینه‌ی توست لن ترانی(ملکوت تکلم / 484)
نسیم نیل از سبع المثانیهوای طور غرق لن ترانی(باغ تناسخ / 19)
وَ لَمَّا جاءَ مُوسى‏ لِمیقاتِنا وَ کَلَّمَهُ رَبُّهُ قالَ رَبِّ أَرِنی‏ أَنْظُرْ إِلَیْکَ قالَ لَنْ تَرانی‏ وَ لکِنِ انْظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَکانَهُ فَسَوْفَ تَرانی‏ فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَکًّا وَ خَرَّ مُوسى‏ صَعِقاً فَلَمَّا أَفاقَ قالَ سُبْحانَکَ تُبْتُ إِلَیْکَ وَ أَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنینَ
. و چون موسى به وعده گاه ما آمد و پروردگارش با او سخن گفت، عرض کرد: پروردگارا خودت را به من بنما که ترا بنگرم، گفت: هرگز مرا نخواهى دید ولى به این کوه بنگر اگر بجاى خویش برقرار ماند شاید مرا توانى دید و همین که پروردگارش بر آن کوه جلوه کرد آن را متلاشى نمود و موسى بیهوش بیفتاد و چون به خود آمد گفت: منزهى تو، سوى تو باز مى‏گردم و من اولین مؤمن هستم.
(الاعراف / 143)
وَ لَقَدْ آتَیْناکَ سَبْعاً مِنَ الْمَثانی‏ وَ الْقُرْآنَ الْعَظیمَ
ما سبع المثانى و قرآن بزرگ را به تو دادیم.
( حجر/ 87)
روح نبی مختفی جسم کیست معنی الله صمد اسم کیست(خواب میخک/ ص238)
اللَّهُ الصَّمَدُ
او بینیاز است و همه به او نیازمندند.
(اخلاص/ 2)
کیست ای مرد مجاهد جز علی با محمد نفس واحد جز علی(از ولایت باران/ ص36)
فَمَنْ حَاجَّکَ فیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْکاذِبینَ
پس هر کس با تو در باره بندگى و رسالت عیسى ع مجادله کرد بعد از علمى که از مطلب یافتى، به ایشان بگو بیائید ما فرزندان خود، و شما فرزندان خود را، ما زنان خود و شما زنان خود را، ما نفس خود، و شما نفس خود را بخوانیم و سپس مباهله کنیم و دورى از رحمت خدا را براى دروغگویان که یا مائیم، یا شما،درخواست کنیم.
(آل عمران / 61 )
این طعم بتانچشیدگان را این واعتصموا بریدگان را(خواب میخک / 316)
گویی رم پیل مست برخاستصد واعتصموا به دست برخاست (خواب میخک / 368)
وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمیعاً وَ لا تَفَرَّقُوا
و همگى به وسیله حبل خدا خویشتن را حفظ کنید و متفرق نشوید.
(آل عمران / 103)
ای شیعه شوق ناله تا چند والشمس بخوان و لب فروبند(خواب میخک / ص368)
وَ الشَّمْسِ وَ ضُحاها
سوگند به خورشید و گسترش نور آن.
(شمس / 1)
والیل مخوان ز نور میخوانیا باسط و یا غفور میخوان(خواب میخک/ ص369)
َ واللَّیْلِ إِذا عَسْعَسَ
و سوگند مى‏خورم به شب هنگامى که تاریک مى‏شود.
(تکویر / 17)
اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکاهٍ فیها مِصْباحٌ الْمِصْباحُ فی‏ زُجاجَهٍ الزُّجاجَهُ کَأَنَّها کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ یُوقَدُ مِنْ شَجَرَهٍ مُبارَکَهٍ زَیْتُونَهٍ لا شَرْقِیَّهٍ وَ لا غَرْبِیَّهٍ یَکادُ زَیْتُها یُضی‏ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ نُورٌ عَلى‏ نُورٍ یَهْدِی اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ یَشاءُ وَ یَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ لِلنَّاسِ وَ اللَّهُ بِکُلِّ شَیْ‏ءٍ عَلیمٌ
خدا نور آسمانها و زمین است نو را و همچون محفظه‏اى است که در آن چراغى باشد، و چراغ در شیشه‏اى، شیشه‏اى که گویى ستاره‏اى است درخشان، و آن چراغ با روغن زیتى صاف روشن باشد که از درخت پر برکت زیتون (سر زمین مقدس) گرفته شده باشد نه زیتون شرقى و نه غربى، در نتیجه آن چنان صاف و قابل احتراق باشد که نزدیک است خود به خود بسوزد هر چند که آتش بدان نرسد، و معلوم است که چنین چراغى نورش دو چندان و نورى بالاى نور است، خدا هر که را خواهد به نور خویش هدایت کند و این مثلها را خدا براى مردمى مى‏زند که خدا به همه چیز دانا است
(نور / 35)
بلبل به نوا دهن گرفته الملک لمن؛ چمن گرفته (خواب میخک / 422)
َیوْمَ هُمْ بارِزُونَ لا یَخْفى‏ عَلَى اللَّهِ مِنْهُمْ شَیْ‏ءٌ لِمَنِ الْمُلْکُ الْیَوْمَ لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ
آن روز که همگان آشکار شوند. هیچ چیز از آنها بر خدا پوشیده نماند. در آن روز فرمانروایى از آن کیست؟ از آن خداى یکتاى قهار.
(غافر / 16)
دامان تکاثرست صحرااز واعتصموا پرست صحرا(خواب میخک / 423)
اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَیاهُ الدُّنْیا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زینَهٌ وَ تَفاخُرٌ بَیْنَکُمْ وَ تَکاثُرٌ فِی الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ کَمَثَلِ غَیْثٍ أَعْجَبَ الْکُفَّارَ نَباتُهُ ثُمَّ یَهیجُ
بدانید که زندگى دنیا بازیچه و لهو و زینت و تفاخر بین شما و تکاثر در اموال و اولاد است مثل آن بارانى است که کفار از روییدن گیاهانش به شگفت درآیند، و گیاهان به منتها درجه رشد برسند
(حدید/ 57)
بنگر به خضوع هیبت نیل در زلزله بزرگ تنزیل(خواب میخک / 423)
تَنزِیلَ الْعَزِیزِ الرَّحِیمِ
قرآن از جانب آن پیروزمند مهربان، نازل شده(یس / 5)
کوکو که سفینه را ببینیمحجار مدینه را ببینیماین نیلگریز بوم دیدهاین خوابِ غروب روم دیده (خواب میخک / 424)
غُلِبَتِ الرُّومُ فىِ أَدْنىَ الْأَرْضِ وَ هُم مِّن بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَیَغْلِبُونَ
روم شکست خورد در نزدیکترین زمین به سرزمین عرب، و هم ایشان بعد از شکست خوردن به زودى غلبه خواهند کرد
(روم / 2 و3)
این عالم عاری از کتابتاین امی کوه استجابت(خواب میخک / 425)
فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ النَّبِیِّ الْأُمِّیِّ الَّذی یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ کَلِماتِهِ وَ اتَّبِعُوهُ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ
پس به خدا و رسول او، آن پیامبر امى که به خدا و کلمات او ایمان دارد، ایمان بیاورید و از او پیروى کنید، باشد که هدایت شوید.
(اعراف/ 158)
ای سوره توبه بار برگیرحیدر شو و ذوالفقار برگیر(خواب میخک / 426)
بَرَاءَهٌ مِّنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ إِلىَ الَّذِینَ عَاهَدتمُّ مِّنَ الْمُشْرِکِینَ
(این آیات) بیزارى است از خدا و رسولش بسوى آنان که (شما مسلمین) پیمان بستید با آنان از مشرکین
(توبه / 1)
می کوثر، گل زمزم تویی توگلاب آدم و خاتم تویی تو(باغ تناسخ / 68)
إِنَّا أَعْطَیْناکَ الْکَوْثَرَ
ما کوثر را به تو عطا کردیم.
(کوثر / 1)
ای نون نشسته بر سر کاف ای خاک- سرشته خدا- باف (خواب میخک / 443)
إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَیْئاً أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ
یس چون بخواهد چیزى را بیافریند، فرمانش این است که مى‏گوید: موجود شو، پس موجود مى‏شود.
(یس/ 82)
وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَکُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ إِذا أَنْتُمْ بَشَرٌ تَنْتَشِرُونَ
از نشانه‏هاى قدرت اوست که شما را از خاک بیافرید تا انسان شدید و به هر سو پراکنده گشتید.
(روم / 20)
از ابروی اوست مطلع‌البدردر گیسوی اوست لیله القدر(خواب میخک/ 484)
بیا تقدیر فردا را بخوانیمشب قدر است قدر شب بدانیم(باغ تناسخ / 28)
إِنَّا أَنْزَلْناهُ فی‏ لَیْلَهِ الْقَدْرِ
ما این قرآن عظیم الشان را در شب قدر نازل کردیم. (قدر/ 1)
شورشگه شبنم است صحرایک سوره‌ی مریم است صحرا(باغ تناسخ / 486)
طاهاست چمن چمن درین باغ یاسین شده یاسمن درین باغ(باغ تناسخ / 486)
آینه رحمان و تبسم رحیمسرو، قد سبز الف لام و میم(ملکوت تکلم / 78)
آیات اول سوره های طه و یس و بقره
علق ساقه که خون می‌بنددمضغه‌ی می به درون می‌بندد(باغ تناسخ / 551)
ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَهَ عَلَقَهً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَهَ مُضْغَهً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَهَ عِظاماً فَکَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقینَ.
آن گاه نطفه را. علقه و علقه را مضغه (چیزى شبیه به گوشت جویده) کردیم و سپس آن مضغه را استخوان کردیم پس بر آن استخوانها گوشتى پوشاندیم پس از آن خلقتى دیگرش کردیم پس آفرین بر خدا که بهترین آفرینندگان است.
(مومنون / 14)
ای غبار خاک بر افلاک شومقعد صدقست اینجا پاک شو(باغ تناسخ / 628)
فی‏ مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلیکٍ مُقْتَدِرٍ
در جایگاهى که همه قرب و نعمت و سرور و بقا است، قرب مالکى مقتدر .
(قمر / 55)
در شکن ناموس شور و شین رایا خمینی خلع کن نعلین را(ملکوت تکلم / 683)
إِنِّی أَنَا رَبُّکَ فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ إِنَّکَ بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ طُوىً
من پروردگار تو هستم. پاى‏افزارت را بیرون کن که اینک در وادى مقدس طوى هستى.
(طه / 12)
عالم ما محضر فقر و غناستعاقد ربی جعلنی مومناست(باغ تناسخ / 633)
یا أَیُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمیدُ
اى مردم، همه شما به خدا نیازمندید. اوست بى‏نیاز و ستودنى.
(فاطر / 15)
بِما غَفَرَ لی‏ رَبِّی وَ جَعَلَنی‏ مِنَ الْمُکْرَمینَ
که خدا چگونه در حق من مغفرت و رحمت فرمود و مرا مورد لطف و کرم قرار داد.
(یس/ 27)
در خرابی، قصر دارد آدمیمعنی والعصر دارد آدمی(باغ تناسخ / 682)
فَکَأَیِّنْ مِنْ قَرْیَهٍ أَهْلَکْناها وَ هِیَ ظالِمَهٌ فَهِیَ خاوِیَهٌ عَلى‏ عُرُوشِها وَ بِئْرٍ مُعَطَّلَهٍ وَ قَصْرٍ مَشیدٍ
چه بسیار دهکده‏ها که ستمگر بودند و هلاکشان کردیم و اکنون با وجود بناها که دارد از سکنه خالى است، و چه بسیار چاههایى که معطل مانده و قصرها که با گچ ساخته شده و اهل آن هلاک شده‏اند.
(حج / 45 )
وَ الْعَصْرِ
سوگند به عصر
(عصر/ 1)
غروب خون، خسوف ماه اینجاست که کل شیء احصیناه اینجاست(عطر گل یاس/ 47)
مرو ای آنکه نور خاص و عامی به کل شیء احصینا امامی(از ولایت باران / 67)
هست این از اولین تا آخرینکل شیی را امامانی مبین(خواب میخک / ص165)
إِنَّا نَحْنُ نُحْیِ الْمَوْتى‏ وَ نَکْتُبُ ما قَدَّمُوا وَ آثارَهُمْ وَ کُلَّ شَیْ‏ءٍ أَحْصَیْناهُ فی‏ إِمامٍ مُبینٍ
ما مُردگان را زنده مى‏کنیم. و هر کارى را که پیش از این کرده‏اند و هر اثرى را که پدید آورده‏اند، مى‏نویسیم و هر چیزى را در کتاب مبین شمار کرده‏ایم.
(یس / 12)
نه من میگویم این بشنو ز قرآنکه گر صدق است قل هاتوا به برهان (از ولایت باران / 52)
أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَهً قُلْ هاتُوا بُرْهانَکُمْ هذا ذِکْرُ مَنْ مَعِیَ وَ ذِکْرُ مَنْ قَبْلی‏ بَلْ أَکْثَرُهُمْ لا یَعْلَمُونَ الْحَقَّ فَهُمْ مُعْرِضُونَ
آیا به جز او خدایانى را برگزیده‏اند؟ بگو: حجت خویش بیاورید. در این کتاب سخن کسانى است که با من هستند و سخن کسانى که پیش از من بوده‏اند. نه، بیشترینشان چیزى از حق نمى‏دانند و از آن اعراض مى‏کنند.
(انبیاء / 24)
فلک بر آل یاسین سوگوارست که ذالقربی غریب رهگذارست(از ولایت باران / 53)
سَلامٌ عَلى‏ إِلْ‏یاسینَ
سلام بر آل یاسین.
(صافات / 130)
وَ آتِ ذَا الْقُرْبى‏ حَقَّهُ وَ الْمِسْکینَ وَ ابْنَ السَّبیلِ وَ لا تُبَذِّرْ تَبْذیراً
حق خویشاوند و مسکین و راه مانده را بده، و اسراف و زیاده‏روى هم مکن .
(الإسراء / 26)
بخوان پس این گدا طبعان دون را علی حبه طعام یطعمون را(از ولایت باران / 53)
وَ یُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى‏ حُبِّهِ مِسْکیناً وَ یَتیماً وَ أَسیراً
و بر دوستى خدا به فقیر و اسیر و طفل یتیم طعام مى‏دهند.
(إنسان/ 8)
بخوان ما حامل روح امینیم کتاب سرمدی اوراق دینیم(از ولایت باران / 53)
وَ إِنَّهُ لَتَنزِیلُ رَبّ‏ِ الْعَالَمِینَ * نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِینُ
این قرآن کتابى است که از ناحیه پروردگار جهانیان نازل شده و آن را روح الامین نازل کرده .
(شعراء/ 192)
ز سیلی که ز سیلی بر تو بستندسکینه قلب مومن را شکستند(از ولایت باران / 53)
ثُمَّ أَنْزَلَ اللَّهُ سَکینَتَهُ عَلى‏ رَسُولِهِ وَ عَلَى الْمُؤْمِنینَ وَ أَنْزَلَ جُنُوداً لَمْ تَرَوْها وَ عَذَّبَ الَّذینَ کَفَرُوا وَ ذلِکَ جَزاءُ الْکافِرینَ
آن گاه خدا سکینت خود را بر پیغمبرش و بر مؤمنان نازل نمود، و لشکریانى که شما نمى‏دیدید فرو فرستاد، و کسانى را که کافر بودند عذاب کرد و همین است کیفر کافران
( توبه / 26)
چرا عرفان کنار خواب ما نیستچرا ترتیل در مهتاب ما نیست؟(باغ تناسخ / 22)
قُمِ الَّیْلَ إِلَّا قَلِیلًا * أَوْ زِدْ عَلَیْهِ وَ رَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتیلاً
شب را زنده بدار، مگر اندکى را، * یا اندکى بر نیمه بیفزاى و قرآن را شمرده و روشن بخوان.
(مزمل/ 2و 4)
تو را در امانت امین کردهاندخداوند ملک زمین کردهاند(خوابنامه/ 102)
إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَهَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَیْنَ أَنْ یَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ کانَ ظَلُوماً جَهُولاً
ما این امانت را بر آسمانها و زمین و کوه‏ها عرضه داشتیم، از تحمل آن سرباز زدند و از آن ترسیدند. انسان آن امانت بر دوش گرفت، که او ستمکار و نادان بود.
( احزاب/ 72)

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب(به صورت کاملا تصادفی و به صورت نمونه) با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود-این مطالب صرفا برای دمو می باشد

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

وَ إِذْ قالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکَهِ إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلیفَهً قالُوا أَ تَجْعَلُ فیها مَنْ یُفْسِدُ فیها وَ یَسْفِکُ الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَ نُقَدِّسُ لَکَ قالَ إِنِّی أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ
و چون پروردگارت به فرشتگان گفت: من در زمین خلیفه‏اى مى آفرینم، گفتند: آیا کسى را مى‏آفرینى که در آنجا فساد کند و خونها بریزد، و حال آنکه ما به ستایش تو تسبیح مى‏گوییم و تو را تقدیس مى کنیم؟ گفت: من آن دانم که شما نمى‏دانید.
( بقره/ 30)
به زهر شراب تو شداد رفتز عادات تو عاد بر باد رفت(خوابنامه/ 184)
وَ أَمَّا عادٌ فَأُهْلِکُوا بِریحٍ صَرْصَرٍ عاتِیَهٍ
و اما قوم عاد با وزش باد صُرصر به هلاکت رسیدند.
(الحاقه/ 6)
بگو وارثان زمین کیستندکجا بردگان بیعطش زیستند(خوابنامه / 232)
وَ لَقَدْ کَتَبْنا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصَّالِحُونَ
و ما در زبور- پس از تورات- نوشته‏ایم که این زمین را بندگان صالح من به میراث خواهند برد.
( انبیا/ 105 )
بیفکن بت لفظ خناس رابه معنی بخوان قوم احساس را(خوابنامه/ 244)
مِنْ شَرِّ الْوَسْواسِ الْخَنَّاسِ
از شر وسوسه وسوسه‏گر نهانى،
(ناس/ 4)
نیست باکم هیچ از قحط کرم میخورم یک لقمه نون والقلم(خواب میخک / 88)
ن وَ الْقَلَمِ وَ مَا یَسْطُرُونَ
ن، سوگند به قلم و آنچه با قلم مى‏نویسند.
(قلم / 1)
که موسی به گهواره در آب بودکه چشمان فرعون بیخواب بود(خواب میخک / 277)
أَوْحَیْنَا إِلىَ أُمّ‏ِ مُوسىَ أَنْ أَرْضِعِیهِ فَإِذَا خِفْتِ عَلَیْهِ فَأَلْقِیهِ فىِ الْیَمّ‏ِ وَ لَا تخََافىِ وَ لَا تحَْزَنىِ إِنَّا رَادُّوهُ إِلَیْکِ وَ جَاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِینَ

و به مادر موسى وحى کردیم که: شیرش بده و اگر بر او بیمناک شدى به دریایش بینداز و مترس و غمگین مشو، او را به تو باز مى‏گردانیم و در شمار پیامبرانش مى‏آوریم.
(قصص / 7)
رسم کردی سجده بر تندیس راکاسه دادی تا ابد ابلیس را(خواب میخک / 17)
َ و إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِکَهِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلیسَ أَبى‏ وَ اسْتَکْبَرَ وَ کانَ مِنَ الْکافِرینَ
و به فرشتگان گفتیم: آدم را سجده کنید. همه سجده کردند جز ابلیس، که سرباز زد و برترى جست. و او از کافران بود.
( بقره / 34)
بگذرد این دوره تبعید تنعاقبت آزادی از بند بدن(خواب میخک / 18)
اللَّهُ یَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حینَ مَوْتِها
خدا جانها را به هنگام مردنشان مى‏گیرد،
(زمر / 42)
درهات را بی شغالان رجیمراههایت بر صراط المستقیم(خواب میخک / 122)
اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقیمَ
ما را بسوى صراط مستقیم هدایت فرما.
(فاتحه / 6)
از زنان آدرس پرس غریباز زنان خسته امن یجیب(خواب میخک / 125)
أَمَّنْ یُجیبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ یَکْشِفُ السُّوءَ وَ یَجْعَلُکُمْ خُلَفاءَ الْأَرْضِ أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ قَلیلاً ما تَذَکَّرُونَ
یا آن که درمانده را چون بخواندش پاسخ مى‏دهد و رنج از او دور مى‏کند و شما را در زمین جانشین پیشینیان مى‏سازد. آیا با وجود اللَّه خداى دیگرى هست؟ چه اندک پند مى‏گیرید.
( نمل / 62)
خواب چاه اسفلین در سافلینخواب قرص لا احب الافلین(خواب میخک / 134)
ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلینَ
آن گاه او را فروتر از همه فروتران گردانیدیم.
( تین / 5)
فَلَمَّا جَنَّ عَلَیْهِ اللَّیْلُ رَأى‏ کَوْکَباً قالَ هذا رَبِّی فَلَمَّا أَفَلَ قالَ لا أُحِبُّ الْآفِلینَ
چون شب او را فروگرفت، ستاره‏اى دید. گفت: این است پروردگار من. چون فرو شد، گفت: فرو شوندگان را دوست ندارم.
(انعام / 76)
هر کجا باشد ترازو یا حدیدذوالفقار آید در آن وادی پدید(خواب میخک / 161)
وَ لَهُمْ مَقامِعُ مِنْ حَدیدٍ
و نیز براى آنهاست گرزهایى آهنین.
(حج / 21)
وَ السَّماءَ رَفَعَها وَ وَضَعَ الْمیزانَ
آسمان را برافراخت و ترازو را برنهاد.
(رحمن/ 7)
صبحها یاسین فشانی میکنم عصرها والعصر خوانی میکنم(خواب میخک/ 172)
آیات اول سورههای یس و عصر
باغ غفران دامن سرپوش اوستبستر والیل در آغوش اوست(خواب میخک / 194)
وَ قالُوا سَمِعْنا وَ أَطَعْنا غُفْرانَکَ رَبَّنا وَ إِلَیْکَ الْمَصیرُ
گفتند: شنیدیم و اطاعت کردیم، اى پروردگار ما، آمرزش تو را خواستاریم که سرانجام همه به سوى توست.
(بقره / 285)
وَ اللَّیْلِ إِذا یَغْشى‏

دسته بندی : پایان نامه

پاسخ دهید