نشانه شناسی………………………………………………………………………………………………………30
بخش دوم: ترجمه ی کتاب “النقد و الدلاله … نحو تحلیل سیمیائی للأدب”
[ نقد و دلالت … به سوی تحلیل نشانه شناسی ادبیات] تألیف: محمد عزام
مقدمه :
– فصل اول: تاریخچه ی مطالعات نشانه شناسی
1. مفهوم نشانه شناسی……………………………………………………………………………………… 40
2. تعریف نشانه شناسی……………………………………………………………………………………. 42
3. رابطه ی نشانه شناسی با علوم دیگر…………………………………………………………………..44
4. گرایش های نشانه شناسی معاصر……………………………………………………………………. 51
5. اصطلاحات نشانه شناسی………………………………………………………………………………. 54
– فصل دوم : شیوه های تحلیل نشانه شناسی
1. شیوه های مطالعات نشانه شناختی…………………………………………………………………… 64
2. متد نشانه شناختی در ادبیات………………………………………………………………………….. 74
3. متد (تل کل) در تحلیل نشانه شناختی ادبیات……………………………………………………. 94
4. متد (لاتمن) در تحلیل نشانه شناختی ادبیات…………………………………………………… 105
5. تحلیل نشانه شناختی روایت …………………………………………………………………………115
– فصل سوم: متد نشانه شناسی در نقد عربی معاصر
1. مطالعات نشانه ای در زبان شناسی عربی……………………………………………………….. 123
2. نقد نشانه ای عربی کهن…………………………………………………………………………….. 137
3. نقد نشانه شناختی عربی معاصر……………………………………………………………………. 141
– فصل چهارم: نشانه شناسی
1. دو گرایش در تحلیل نشانه شناسی
الف- تحلیل ادبی………………………………………………………………………………………165
ب- تحلیل نشانه های زندگی اجتماعی……………………………………………………… 171
2. نگاه نشانه شناسانه به یک قصیده ………………………………………………………………… 172
3. افسانه های امروزی ……………………………………………………………………………………200
– پیوست ها
– پیوست 1 : زندگی نامه ی محمد عزّام………………………………………………………………… 209
– پیوست 2 : زندگی نامه ی محمد عمران ………………………………………………………………212
– پیوست3 :
– قصیده ی شاهین…………………………………………………………………………………. 215
– برگردان قصیده…………………………………………………………………………………..227

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

– منابع ………………………… ………………………………………………………………………………….241

بخش اول
بخش اول
1- مقدماتی در نقد ادبی
1-1 تعریف نقد ادبی:
برای نقد ادبی تعریفات بسیاری گفته شده که همگی یا ناظر به جنبه ی کارکردی نقد است که مشتمل بر وظیفه ی آن یا ناظر به رابطه اش با متون و آثاری که نقد بر آنها اعمال می شود. در کتاب های نقدی که به زبان فارسی یا عربی نوشته شده یا از کتاب های غربی ترجمه شده در مجموع تعاریف داده شده شبیه هم هستند با اندکی تفاوت یا توجه بیشتر به برخی از نکات بوده است، اینجا تعریفهایی از چند شخصیت شناخته شده در زمینه ی ادبیات ونقد ادبی آورده شده ومهمترین مؤلفه های این تعاریف را ارائه می دهیم و مقایسه ای نیز بین آنها به عمل می آوریم.
در آغاز شمیسا در کتاب نقد ادبی مفهوم لغوی نقد را می آورد؛ نقد در لغت جدا کردن سره از ناسره است ونزد قدما معمولا این بوده که معایب اثری را بیان کنند. اما در دوران جدید مراد از نقد ادبی نشان دادن معایب اثر نیست (هرچند ممکن است به این امر هم اشاراتی داشته باشد) زیرا نقد ادبی به بررسی آثار در جه ی یک ومهم ادبی می پردازد. و در این گونه آثار بیش از این که نقاط ضعف مهم باشد نقاط قوت مطرح است. (شمیسا نقد ادبی 26-25). آنگاه به جنبه ی ارزیابی آثار از دیدگاه نقد روی می آرود . وی معتقد است نقد ادبی به آثار ضعیف و نامطرح سروکار ندارد، بلکه اغلب با آثار درجه ی یک و قوی و محکم دست و پنجه نرم می کند. در کتاب عبد الحسین زرین کوب با عنوان آشنایی با نقد ادبی آمده است که نقد ادبی عبارت است از شناخت ارزش و بهای اثر ادبی و تفسیر آن به نحوی که معلوم شود نیک وبد آن آثار چیست و منشأ آن کدام است. (زرین کوب آشنایی با نقد ادبی 21).
در این تعریف عبد الحسین زرین کوب ارزیابی اثر را مطرح می کند و قائل به این است که نقد هم خوبی های اثر را بازنمایی می کند وهم از بدیهای اثر پرده برمی دارد. وقتی نقد به یک اثر روی می آورد معرفت پیشینی نسبت به آن ندارد.بلکه با کاویدن و باز کردن تار وپود آن به نتایجی دست پیدا می کند، که سره از ناسره ی اثر جدا می گردد.
ماتیو آرنلد منتقد ادبی قرن نوزدهم در تعریف نقد ادبی می گوید: ” کوششی بی غرضانه است به منظور آموختن واشاعه ی بهترین آموزه ها و افکار در دنیا ” (چارلز برسلر در آمدی بر نظریه ها وروش های نقد ادبی 28)
آرنلد در تعریف پا را فراتر می گذارد و به وظیفه ی مهم نقد ادبی می پردازد، وی یکی از اغراض نقد ادبی ووظایف آن را آموختن یاد می کند، و به پویایی عملکرد نقد ادبی اشاره می کند. نقد ادبی کاری نیست که در حدود اثر ادبی و نتایج به دست آمده متوقف شود، بلکه همین حالت نقد وارزیابی منجر به پالوده شدن فضای آفرینش آثار ادبی می شود، و ادیبان در عین ابتکار وخلاقیت آثار خود باز هم سطحی از ادبیات را مطرح می کنند، که از قافله عقب نماند و همپای بقیه در تکاپو باشد.
چرا بهترین آموزه ها وافکار در دنیا با نقد ادبی اشاعه می شوند؟
می توان با توجه به تعریف شمیسا بگوییم چون کم کم آثار ضعیف و ناتوان از حرکت باز ایستاده و میدان را به آثار زیباتر، قویتر و محکم تر باز می گذارد گویی طبیعت در این فضا هم قوانین خود را اعمال می کند، وحالتی از انتخاب طبیعی اما در عین حال عاقلانه روی می دهد.
اما شوقی ضیف در کتاب خود “النقد ” می گوید : ” نقد به معنای اصطلاحی آن در دوره ی عباسیان این معنا را به خود گرفت؛ اما بیش از آن معنای نکوهش و نپسندیدن امری بود. صرّافان این واژه را در مفهوم جدا کردن دینار و درهم اصل از بدل به کار می گرفتند. و از آن پس محققان این اصطلاح را در متون ادبی به کار بردند، تا متن های خوب و بد و زیبا وناپسند را از همدیگر تمییز دهند. (ضیف النقد 9).
محمد مندور نیز در کتاب خود “النقد الأدبی” تعریف نقد را این گونه بیان می کند ” نقد عبارت است از هنر مطالعه و بررسی سبک ها و روش ها و تمییز دادن آن هاست ” (مندور النقد 9)

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب(به صورت کاملا تصادفی و به صورت نمونه) با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود-این مطالب صرفا برای دمو می باشد

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

در تعریف مندور نکته ی قابل توجه این است که وی نقد را نوعی هنر می داند؛ برخی هم نقد را علم می دانند. البته اینجا این سؤال مطرح می شود. هنر یا علم بودن نقد چه نتایجی را ارائه می دهد؟ شمیسا به این سؤال جواب می دهد، وی معتقد است اگر نقد ادبی علم باشد، پس باید چارچوبی داشته باشد، و مسائل آن را بتوان به دیگران یاد داد وآموخت. اما اگر هنر باشد بیشتر جنبه ی ذوقی آن نمایان می شود. معمولا نقد ادبی را علم قلمداد نمی کنند زیرا هرچند آموختن اصول وموازین آن تأثیر بسزایی در ذهن دانشجویان و اصحاب فرهنگ دارد، اما لزوما منتقد ادبی به وجود نمی آورد. گذشته از فضل، خلاقیت و ذوق هم مطرح است. لذا برخی نقد ادبی را هم یکی از انواع ادبی قلمداد کرده اند،و برای نقد هم چون آثار ادبی جایگاه ویژه ای در نظر گرفته اند. (شمیسا نقد ادبی31) البته مندور در مورد سبک توضیحاتی می دهد. وی معتقد است سبک باید به معنای وسیع آن فهمیده شود. سبک تنها روش های به کارگیری لغت ها و عبارت ها نیست، بلکه منظور از آن همان رویکرد عمومی نویسنده و روش آن در تألیف، عبارت پردازی، فکر کردن و احساس نمودن است؛ و چنانچه بگوییم هر نویسنده ای یک سبکی دارد معنای سبک مشتمل بر همه عناصر یاد شده می شود.وی اضافه می کند اساس و پایه ی نقد نمی تواند چیزی جز تجربه ی شخصی باشد. هر نقد ادبی با تأثر شرو ع می شود؛ زیرا نمی توان از ذوق شخصی و تجربه ی مستقیم برای ادراک حقیقت مستغنی شد. ذوق اگر وسیله ی ادراک باشد؛ اما وسیله ی رسیدن به معرفت نیست. ذوق یک مسأله ی شخصی است در حالی که معرفت از آن همه است. و ملکه ای که باعث تبدیل ذوق به معرفت می شود همان ملکه ی تفکر است. فکر کردن ذوق را پشتیبانی می کند، و آن را از خاص به عام مننتقل می سازد. ( مندور فی النقد والأدب9)
در حالی که میشل فوکو نقد را اینچنین تعریف می نماید که بیشتر ناظر به بعد عملی وکاربردی نقد به اضافه ارتباط آن با مؤلف است :” کار نقد، آشکار ساختن مناسبات اثر با مؤلف نیست و نیز قصد ندارد تا از راه متون، اندیشه یا تجربه ای را بازسازی کند، بلکه می خواهد اثر را در ساختار، معماری، شکل ذاتی و بازی مناسبات درونی اش تحلیل کند” (همان30).
1-2 تأثیر و فایده ی نقد:
در واقع نقد از طریق تأثیر در افکار عامه، عقاید و افکار نویسندگان وگویندگان نیز تأثیر می کند. و خط سیر تحول ادبی رامشخص و روشن می نماید.(زرین کوب آشنایی با نقد ادبی 59)

با نقد ادبی: اولا- همواره ادبیات و علوم ادبی متحول و زنده می مانند، زیرا منتقد ادبی در بررسی آثار والا از آن بخش از ابزارهای ادبی استفاده می کند، که کارآمدست. و خود به خود برخی از ابزارهای علمی و فنی فرسوده از دور خارج می شوند. و ثانیا – بررسی آثار والا معاییر و ابزارهای جدیدی را کشف می کند، و به ادبیات کشور خود ارزانی می دارد. خوانندگان با کمک منتقدان ادبی معاییری به دست می آورند، که آثار والا را بشناسند و بدین ترتیب به آثار سطحی وقعی ننهند، و این باعث می شود که جریانات فرهنگی وادبی در مسیر درست خود حرکت کنند و صاحبان رأی واندیشه و ذوق ونبوغ مقام شایسته ی خود را بازیابند. (شمیسا نقد ادبی 27)
1-3
منتقد ادبی
می توان در این مورد این سؤال را مطرح کرد؛ منتقد کیست؟ منتقد چه ویژگیهایی باید دارا باشد؟ آیا نقد ادبی تخصصی نیز وجود دارد؟منتقد متخصص یک ژانر ادبی یا یک رهیافت نقدی وجود دارد که اثر ادبی را از همان دیدگاه نظری که خود بر می گزیند و در آن خبره می شود نقدکند، و دیگر نتواند از آن پا را فراتر بگذارد، و در همان حیطه بماند و همه ی نظرات و دیدگاههای او بر همان رهیافت اولیه استوار باشد؟چه علومی باید منتقد فرا گیرد تا عملا وارد فضای نقد شود واین حق را داشته باشد تا متون وآثار ادبی را از منظر خود تحلیل وتفسیر نماید وحتی ارزیابی کن؟آیا برای نقد نقدی هست؟ زیرا نقد هم یک مقوله ای است ادبی، حال درست است که اختلاف نظر هست که نقد علم است یا هنر. اما اندیشمندان و محققان دیگر هم بر لزوم جدا کردن نظریه ادبی از تاریخ ادبیات و از نقد ادبی اصرار می ورزند. برخی هم معتقدند تا وقتی ادب بود نقد هم بود و بر این اساس مدعی این شدند که منتقد ادبی خود ادیب است ونمونه هایی هم در این زمینه می آورند.
در کتاب آشنایی با نقد ادبی عبد الحسین زرین کوب در این مورد آمده است : ” نقاد آثار ادبی، کارش عبارت از این است که بین نویسنده اثر ادبی با خواننده عادی واسطه شود و لطائف و دقایقی را که در آثار ادبی هست، وعامه مردم را اگر کسی توجه ندهد، بسا که از آن غافل و بی نصیب بمانند، معلوم کند، و آنها را بدان لطایف و بدایع متوجه نماید. و معایب و نقائص را نیز آشکار بنماید و از پرده بیرون اندازد تا قیمت حقیقی و بهای واقعی هر یک ازآثار معلوم ومعین باشد”. (زرین کوب آشنایی با نقد ادبی )
در کتاب نقد ادبی شمیسا در مورد منتقد وخصوصیات آن آمده است: گاه منتقد ادبی به اندازه ی صاحب اثر باید دارای ذوق و خلاقیت باشد. با این فرق که نویسنده و شاعر ضرورتا اهل فضل و به صورت خود آگاه آشنا به همه فوت وفن های علوم ادبی نیست، حال آن که منتقد ادبی باید دقیقا به علوم ادبی آشنا باشد تا از آن ها به عنوان ابزاری در تجزیه وتحلیل عوامل علوّ آن اثر ادبی بهره گیرد. از سوی دیگر منتقد ادبی گاهی به عنوان واسطه ای بین نویسنده و خواننده عمل می کند، و باعث می شود تا خواننده متون طراز اول را که به سبب برجستگی و تازگیشان معمولا با ابهام و اشکال همراهند فهم کند. (شمیسا نقد ادبی27)
1-4 انواع نقد ادبی:
در تقسیم بندی مکاتب نقد ادبی معاصر چندین رویکرد هست، شمیسا بر اساس سه محور این مکاتب را برمی شمارد. محور اول نظریاتی که به ادبیات از زاویه ی زباشناسی می پردازد؛ مشهورترین آنها صورتگرای روسی، ساختارگرایی ونقد نو است. محور دوم نظریاتی که بر پایه ی علوم انسانی دیگر استوار هستند؛ از قبیل: نقد راونکاوانه، نقد اسطوره گرا، نقد مارکسیستی، محور سوم نیز ناظر به فلسفه ی زبان، هرمنوتیک، پست مدرنیسم وفمینیسم است.
اما در تقسیم دیگر از یوهانس ویلم برتنز خوانش هایی را معرفی می کند، که پایه واساس آن معنا یا شکل است، که بدین گونه اند: نقد عملی ونقد نو زیر مجموعه ی نقد معنامدار می شوند، و صورتگرایی، ساختگرایی اولیه و ساختگرایی فرانسه زیر مجموعه ی نقد شکل مدار می گردند. آن گاه نقد پساساختارگرایی است که مشتمل بر واسازی، پسامدرنیسم، فمینیسم فرانسوی، در نهایت تاریخ گرایی جدید، ماتریالیسم فرهنگی وسرانجام نقد پسا استعماری است.
فرهنگ اصطلاحات ادبی نیز این مکاتب را برپایه ی تاریخ انتشار و گستردگی آنها در جهان غرب تقسیم کرده است:
– دهه های 1930 و 1920 صورتگرایی روسی.
– دهه های 1940و 1930 نقد نمونه ازلی یا کهن الگویی.
– دهه های 1950 و 1940 نقد نوین، پدیدار شناسیو سبک شناسی.
– دهه ی 1960 نقد ساختگرایی ، و شکل های جدید نقد فمینیستی.
– دهه ی 1970 اضطراب نفوذ، شالوده شکنی، تحلیل گفتمان، شکلهای نقد خواننده محور، نظریه ی دریافت، نشانه شناسی و نظریه ی کنش گفتاری.
– دهه ی 1980 نقد مبتنی بر منطق مکالمه، تاریخ گرایی نوینو مطالعات فرهنگی.
– از دهه ی 1970 مجموعه ای از رویکردهای نقد ادبی را به دلیل اشتراکاتی که دارند تحت عنوان کلی نقد پساساختگرایی می نامند. (داد فرهنگ اصطلاحات ادبی 476-475).

2- نقد ادبی در ایران
2-1 نقد ادبی قبل از اسلام
2-1-1 دوره ی هخامنشی
نقد اخلاقی در ایران ظاهرا در ایران زیاد مورد توجه بوده است. و این نفوذ و رواج فکر نقد اخلاقی در بین ایرانی ها سابقه طولانی دارد، وحتی در اوستا و کتیبه های کهن هخامنشی تأکید وتوصیه ی بسیار در پیروی از راستی و اجتناب از دروغ شده است، و اندرز نامه های پهلوی هم که اکنون موجود است، از این قبیل سخنان مشحون است و این معنی نشان می دهد که موازین اخلاقی که از دیر باز در شناخت ارزش کلام معتبر است، وناچار نقد ادبی نیز از تأثیر آن خالی نبوده است.(زرین کوب آشنایی با نقد ادبی 337)
2-1-2 دوره ی اشکانی
اشکانی ها یونان دوستی را ظاهرا نمونه آداب دانی می شمرده اند و بدان می بالیده اند حتی در بار بعضی از پادشاهان اشکانی بنا بر مشهور نمایشنامه های یونانی را به همان زبان یونانی نمایش می داده اند، جاحظ و ابن قتیبه هم در کتابهای خود نمونه هایی از فنون بلاغت و سخنوری که ایرانیان قبل از اسلام داشته، آورده اند. (همان 324 – 325 )
2-1-3 دوره ی ساسانی
در عهد ساسانی به آراء وعقاید فلسفی سقراط و افلاطون رائج و منتشر بوده است، وسنن و شعائر ایرانی و زرتشتی را رعایت می کردند. یکی از علت های آموختن نقد ظهور مذاهب مختلف در آن روزگار معرکه ی جدل و مناظره را گرم تر می کرده است. و شیوع ذوق زندقه و تأویل نیز سبب می شده است که موبدان زرتشتی در مبانی جدل و نظر غور بنمایند و اصول نقد وجدل را فرا بگیرند. (همان 337 )
کتابهایی مانند “گجستگ ابالیش” و “شکند گمانیک و چار” هر چند در دوره ی اسلامی تألیف شده اند، اما بی شک دنباله ی سنن و آثار کلامی و جدلی عهد ساسانی محسوبند، و وجود ذوق و قریحه ی نقادی را در آن عصر می توانند تأیید نمایند. باب “ابتداء کلیله و دمنه من کلام بزرجمهر بختگان” اگر واقعا در اصل پهلوی وجود داشته است. رساله ی نقادی تمام عیاری است، که در آن بدقت جنبه های اخلاقی و تربیتی این کتاب بیان شده است. و با آن که رساله ای کوتاه ومختصر است از جهت تاریخ نقد ادبی در خور کمال توجه است. “آیین نامه ی نبشتن” را شاید بوجهی، از آثار راجع به نقد ادبی در زبان پهلوی شمرد.
به هر حال در متون موجود قبل از اسلام کتابی و رساله ای در باب نقد ادبی نمانده است. اما از مجموع شواهد و قراین می توان وجود ورواج نقادی و سخن سنجی را در ادب آن روزگار مسلم دانست.(همان 334 ).
2-2 نقد ادبی پس از اسلام
قدیمی ترین آثاری که در باب نقد ادبی در دست هست، از عهد سامانی فراتر نمی رود. از آن نوع نقد ذوقی هم که در مجالس امرا و ملوک و یا در بین ادبا و اهل ذوق معمول بوده است، چیزی در دست نیست و اگر هست وضوح وصراحت ندارد.
2-2-1 دوره ی سامانی وغزنوی
در این دوره، نقد ذوقی به کثرت در آثار و احوال شاعران دیده می شود.(همان339) از قدیمی ترین نمونه های نقد ادبی درین دوره، مقدمه ی شاهنامه ی ابو منصوری است. (همان340)
از نقدی هم که در مجالس سلاطین و امراء این دوره، مثل هر عصر ودوره ی دیگر، متداول بوده است غافل نباید بود.(همان 340) از اخبار مجالس سلاطین و امراء ایران آن اندازه اطلاع که مجالس خلفاء باقی است در دست نمانده است و نمی توان از روی این اخبار پراکنده ومبهم که باقی است وضع وچگونگی انتقادی را که درین مجالس معمول بوده است بدرستی دریافت. آنچه محقق است هم سلاطین وهم مجلسیان و ندیمان آنها بیش وکم ذوق و مایه ی کافی برای ادراک لطایف شعر داشته اند و از رموز و دقایق نقد هم بکلی بی خبر نبوده اند. (همان 342)
در ادب این دوره آثاری هست که حاکی از اعتقاد وارادت شعراء عصر نسبت به اساتید و مشاهیر و رقابت ومنافست آنها در حق اقران وهمگنان است. علاقه و اعتقاد که به ندرت در بین شعرا ی هم عصر پیدا می شودکه از ذوق و اختیار شعرا حکایت می کند. از قبیل ستایش شهید بلخی از رودکی که سخن او را تلو نبی می شمارد ونظیر این عقیده را رودکی نیز در حق شهید داردکه اورا شاعر مطلق می داند. کسایی و دقیقی نیز به رودکی اعتقاد تام دارند و فرخی ایضا به شهید ورودکی با دیده ی توقیر و تکریم می دیده است. عنصری اسلوب رودکی را خاصه در غزل بسیار می پسندیده است. منوچهری در حق عنصری علاقه و ارادت خاصی نشان داده است. (همان 346،347 )
اما رقابت ومنافست بین اقران و معاصران تا اندازه ای طبیعی وعمومی بوده است، خاصه که در دربار سلاطین وامراء جهت تقرب به ممدوح خود را بدین مسابقت محتاج می دیده اند. ابو ذراعه جرجانی که از امیر خراسان نواخت وصلتی را که توقع داشته نمی یافته است بر شهرت و آوازه ی رودکی حسد می برده است. نقد فردوسی نیز از سخن دقیقی شاید از مقوله ی دیگر باشد چون مدحتگران محمود نه تنها شخصیت های شاهنامه را ناچیز وبی مقدار جلوه دادند بلکه در ستایش دقیقی مبالغه می کردند و مقام وجایگاه فردوسی را پایین می آوردند. برای همین فردوسی ناچار بود شعر دقیقی را نقد کند. شاهد دیگر در این زمینه رشک وحسادت معاصران در مورد منوچهری شاعر جوان تازه رسیده که در دربار غزنه از اهمیت والایی برخوردار بود.
قضیه معارضه ی عنصری وغضائری شاهد دیگری بر این مدعاست. البته می توان گفت که تذکره نویسان در این مورد مبالغه واغراق نموده اند اما عطای بی سابقه ی سلطان در حق شاعری مجهول حسد عنصری را برانگیخت. به هر حال عنصری لامیه ی غضائری را که در شکر عطای محمود بود به همان وزن وقافیه جواب گفت و بر آن ایرادهایی گرفت. غضائری هم بار دیگر قصیده ای به همان وزن و قافیه نظم کرد و به غزنین فرستاد و در آن اعتراضات و ایرادات عنصری را پاسخ گفت و رد کرد و او را به حسادت متهم نمود. (همان 347 – 348).
به هر حال در این دوره اشعاری که لفظ آن نیک و معنی ساده باشد می پسندیدند. و به لحاظ معنی به ادب تعلیمی و حماسه توجه داشتند، در مدح های نخستین اغراق و غلو چندان مطرح نبود، بلاغت و در نتیجه نقد فنی مطمح نظر نبود مگر به صورت بسیار ابتدایی (شمیسا نقد ادبی 102)

2-2-2 دوره ی سلجوقی:
در دوران سلجوقی، نقد ادبی محدود ومنحصر به نقد ذوقی که در آثار شعراء عصر منعکس و مندرج است نیست بلکه نقد فنی و لغوی اندک اندک مجال ظهور می یابد. نه تنها کسانی مانند مؤلف قابوسنامه و چهار مقاله وامثال آنها در کتابهای خویش به ذکر وایراد نکات انتقادی پرداخته اند بلکه اشخاصی مانند رادویانی و رشید وطواط نیز در بدیع و نقد شعر تصنیف ها کرده اند. نقادیها و نکته سنجی های نویسندگان در حق یکدیگر درین عهد مانند دوره ی پیش همچنان رایج بود.
نقد فنی که در این دوره رایج بود اکثر اتکاء بر صنایع بدیعی داشت. و می توان گفت که این نقد اولین قدم متین و استورای بود که ادیبان و نقادان در راه ادراک و شناخت لطایف ومحاسن کلام برداشتند و فنون وصنایع را ملاک ارزش و اعتبار آثار ادبی فرا نمودند. توجه و اهتمام کسانی از قدما چون عنصری و فرخی بدین صنایع بدان پایه نبودکه فنون بدیعی را میزان وملاک شناخت ارزش آثار ادب جلوه دهد. اما در عصر سلاجقه این التفات به صنایع بدیعی یا بسط و نشر ادب عربی قوت ووسعت گرفت. اما در عصر سلاجقه این التفات به صنایع بدیعی با بسط و نشر ادب عرب قوت ووسعت گرفت. نویسندگان عصر مانند قاضی حمید الدین بلخی، ابو المعالی نصر الله منشی، منتخب الدین بدیع جوینی، ناصح ظفر جرفادقانی، احمد حامد کرمانی و سعد الدین وراوینی به صنایع وبدیع توجه بسیار کردند. از شاعران نیز نه تنها کسانی مانند رشید وطواط، عبد الواسع جبلی و قوامی گنجوی بدین صنایع توجه کردند بلکه سنایی، خاقانی ونظامی و امثال آنها نیز در برخی موارد غفلت نمی کردند بدین ترتیب اندک اندک صنایع بدیعی در شناخت محاسن و معایب کلام، میزانی قوی شناخته شد و کتابهایی درین باب تألیف شد که از آنچه باقی است کتاب ترجمان البلاغه و کتاب حدائق الأسرار را می توان نام برد. (زرین کوب آشنایی با نقد ادبی 362 – 363)
شاعران این دوره بسیاری در باب قدما سخن به تعظیم گفته اند. معزی شاعر معروف از عنصری و فرخی تتبع می کرد. ادیب صابر هم مکرر به برتری قدما اشاره می کرد گاه دقیقی وفرخی را از خود برتر می شمرد وگاه عنصری و فردوسی را در ردیف بحتری و ابو تمّام می نهاد. مسعود سعد که با وجود طعن به بر عنصری پیرو طریقه ی اوست و فردوسی را می ستود. انوری نیز به کتابت و استنساخ دواوین متقدمان علاقه داشت. رشیدی سمرقندی در دیوان رودکی تتبع داشته است.
برخی دیگر از شاعران بر سبیل مفاخره، به طعن بر متقدمان و معاصران پرداخته اند، مسعود سعد در جای جای دیوان، خود را برتر از دیگران می شمارد، و معزی خود را با ابو علاء معری مقایسه می کند و افکار خود را برتر از اندیشه های وی می پندارد. سوزنی سمرقندی در مقام مباهات به شاعران طعنه می زند. خاقانی هم از همه زیاده روتر بوده است.
مهمترین ویژگی این دوره عرفان است که باخود بحث های جدیدی را وارد ادبیات کرد از قبیل برتری معنی بر لفظ، جذبه والهام را علت فاعلی شعر دانستن نه شاعر را. (شمیسا نقد ادبی 107)
از نویسندگاه دوره سلجوقی نیز، برخی در باب شیوه ی انشاء خود یا دیگران به مناسبت سخن ها گفته اندکه نوعی نقد ذوقی به شمار می رود. چنانکه حمید الدین بلخی مصنف مقامات حمیدی، در آغاز کتاب خویش بمناسبت از شیوه ی نثر بدیع الزمان همدانی و حریری سخن رانده است. بهاء الدین بغدادی مؤلف “التوسل إلی الترسل” نیز در مقدمه ی این مجموعه مکتوبات خویش مطالبی در باب فنون سخن اورده است که از فواید اتنقادی خالی نیست.
در برخی از کتاب ها، گاه ذوق تجدد هست. همین بهاء الدین کاتب در نامه ای که از محبس شادیاخ به خوارزم نوشته است از شیوه ی کتابت معمول ومرسوم کاتبان عصر اظهار نفرت کرده است. در مقدمه ی عتبه الکتبه نیز منتجب الدین بدیع اتابک الجوینی در باب شیوه ی نثر نویسی نکته های جالب گفته است که نمونه ای از ذوق نقد وبلاغت در آن عصر بوده است.
از مسائل عمومی و کلی نقد، مسأله سرقات نیز در ادبیات انتقادی این دوره اهمیتی خاص دارد. در حقیقت اکثر شعراء این عصر از اخذ واقتباس و حتی انتحال مضامین قدماء تازی وپارسی ابا ندارند.
نکته مهم دیگری که از ادب انتقادی این قرن مستفاد می شود بحث در باب شعر از جهت اجتماعی است. از شعراء عصر کسانی که از رقباء خود واپس مانده اند یا ممدوحان سخی وشعر شناس نیافته اند از حرفه ی شاعری شکایت دارند. در سخن انوری وظیفه و تأثیر شاعر در جامعه مورد بحث وتحلیل واقع شده اشت واو را وجودی زائد و عبث وبی فایده شمرده است. ظهیر نیز مثل انوری اشتغال به شعر را حتی از نظر خود شاعر هم مردود و سبب اتلاف عمر می داند و استخراج و تلفیق معانی و تعبیرات شاعرانه را در شمار ترهات و اباطیل بی حاصل می شمارد. یا این حال سخن اغلب آنان از فواید انتقادی خالی نیست. (زرین کوب آشنایی با نقد ادبی 385،388 )
2-2-3 دوره مغول وتاتار:
نقد ادبی درین دوره با ظهور ورواج فن تذکره نویسی، قبل از این عهد و در واقع با ابو طاهر خاتونی آغاز شد اما قدیمی ترین تذکره ی موجود فارسی به اوائل این عهد تعلق دارد و شک نیست که تذکره نویسان منشأ تحولی بارز در نقد ادبی شده اند. و نه فقط در انتخابی که از دواوین شعرا کرده اند ذوق وقریحه ی نقادی نشان داده اند بلکه جای جای در تذکره های خویش آشکارا به نقد وبحث در اشعار پرداخته اند.

دسته بندی : پایان نامه

پاسخ دهید